YAŞASIN AZƏRBAYCAN

هويت و بحران هويت در ميان جوانان

سه شنبه 8 شهریور 1390
   هويت هر ملتي از تاريخ و فرهنگ آن ملت جدا نيست. فرهنگ يك جامعه ريشه در سنتها باورها و گذشته آن جامعه دارد. هويت است كه به يك فرهنگ ريشه و غنا بخشيده و آنرا ماندگار مي سازد.

     تاريخ بدبختاني مثل ملت ما آذربايجانيهاي تورك در ايران كاملاً منحرف و دستكاري شده است. ولي تاريخ پارس و پارسها كاملاً روشن و شسته رفته، با عظمت، با شكوه و غرور مي باشد. همه داراييهاي ملي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي ملتهاي مختلف ايران به حساب پارسها مي باشد. شخصيتهاي علمي و ادبي يا عمداً شناخته نشده باقي مانده اند و يا پارس شناسانده شده اند. مانند بوعلي سينا، فارابي، ابو ريحان بيروني، مولوي، نظامي گنجوي و ... . هرچيز ايراني مساوي شده است با پارسي (بدون در نظر گرفتن اينكه ايران فقط متشكل از پارسها نيست و ملتهاي ديگر هم با زبانهاي مختلف در ايران زندگي مي كنند). اين نامساوي رضاخاني (ايران مساوي فارس) از سياستهاي انگليس بود كه به رضاخان ديكته شده بود. موسيقي ايراني يعني موسيقي پارسي، معماري ايراني يعني معماري پارسي، تلويزيون ايران يعني تلويزيون پارسها، زبان در ايران يعني پارسي، تاريخ فقط تاريخ پارسها، هخامنشيان و ساسانيان (داريوش كبير، كوروش كبير، اردشير كبير، انوشيروان و ديگر كبيرهاي پارس و ...)، فرهنگ ايراني يعني فرهنگ پارسي و ...و ...!! گويي كسي كه پارس- ببخشيد پارسي- بلد نباشد يا حتي لهجه داشته باشد ايراني نيست.

     اكثر كتابهاي تاريخ من درآوردي در مورد تاريخ ما بدبختها چنين مي نويسند:

مردمان اين مرز و بوم (آذربايجان) از قديم الايام بزبان آذري صحبت مي كردند ولي بعد از حمله مغولها زبانشان به تدريج و به زور به توركي تبديل گرديد!! جل الخالق!! اين مغولها ديگر چه كساني بودند كه زبان ميليونها انسان آذري!! را به توركي (نه مغولي) تبديل كردند!! اين نظريه غالبترين و مهمترين نظريه در مورد تاريخ ما بدبختها مي باشد. نويسنده و صاحب اين نظريه دور از جان شما آنقدر كله خر بود كه نمي دانست زبان مغولي و توركي با هم فرق دارند. چرا مغولها زبان ما را به مغولي تبديل نكرده اند و به توركي تبديل كرده اند؟!! چرا درحالي كه اين مهاجمان بيشتر در شرق ايران حكومت ميكردند، مناطق غربي را تورك زبان نمودند؟!!

     اين در حاليست كه جلال آل احمد هم در كتابش نظريه آذري را رد مي كند و اينكه توركها پس از حمله مغول به ايران آمده اند را مضحك مي خواند. وي مي گويد(چگونه است زبان عربي آنهم با پشتوانه دين اسلام نتوانسته در مدت قرنها حاكميتش زبان مردم را به عربي تغيير دهد؛ اما زبان توركي قادر به چنين كاري بوده است و از طرف ديگر چرا مغولها بجاي مغولي توركي آذربايجاني را ترويج كرده اند؟!!).

     اين بدبختيها و تحريفها از اوايل قرن حاضر يعني اول حكومت پهلوي با سركردگي انگليس كثيف و روسيه درنده صفت بر عليه ملت آذربايجان شروع شد. تا آن زمان تمامي حكومتها و دولتهاي حاكم بر ايران غير از هخامنشيان و ساسانيان و چند حكومت محلي همگي تورك زبان و از طوايف مختلف توركها بودند. در تمامي اين مدت بسيار طولاني هيچ يك از حكومتهاي فوق نه تنها ذره اي فشار بر پارسها و ديگر اقوام غير تورك ايجاد نكردند، بلكه از زبان باصطلاح شيرين فارسي – ببخشيد پارسي- در دربار و ديگر جاهاي مملكت استفاده كردند و متأسفانه در همه موارد باعث شكوفايي و رشد اين زبان شدند. ظهور شاعران بزرگي همچون حافظ و سعدي، باباطاهر و شمار زيادي از شاعران و اديبان و حكيمان پارس زبان گواه اين انساندوستي مفرط و گاهاً بيجاي زمامداران تورك بوده و در بعضي مواقع شخصيتهاي بزرگ تورك نيز بزبان پارسي شعر گفته اند و الان هم به اشتباه پارس زبان شناسانده مي شوند؛ مانند نظامي گنجوي، مولوي و غيره. در همه اين دوران و حكومت توركان بر ايران و نيز خيلي ديگر از نقاط اروپا بلكه انگليس و بيشتر از آن روسيه را رنجانده بود و موي دماغ آنها شده بود. تزار روسيه بعد از اينكه در جنگهاي نه ساله خود عليه ايران و دولت تورك قاجاريه توانست فقط به بخشي از اهداف تورك ستيزي خود دست يابد و آذربايجان را با كمك داشناكهاي افراطي ارمني دو تكه كند؛ ولي باز هم تورك ستيزي خود را ترك نكرد. آذربايجان تورك كه در آن زمان پل ارتباطي ميان توركهاي عثماني و ديگر توركهاي آسياي ميانه بود بايد به صلاحديد روسيه و ديگر قدرتهاي اروپايي از بين مي رفت. بوجود آوردن كشوري نامشروع بنام ارمنستان در قلب سرزمينهاي تورك نشين به پايتختي ايروان– كه قبلاً شهري مسلمان و تورك نشين بود (رجوع كنيد به كتاب ايروان يك ولايت مسلمان نشين بود، انتشارات زوفا)، نوشته عالم فرزانه مرحوم صمد سرداري نيا) آذربايجان شمالي را از توركيه جدا مي كرد و راندن كردها در امتداد مرزهاي ايران و توركيه كه آنهم قبلاً تورك نشين بود نيز آذربايجان جنوبي را از توركيه جدا مي كند. هر دوي اين پروژه ها بمانند ايجاد اسراييل در بين كشورهاي عرب مي ماند ولي دولتمردان ايران بجاي محكوم كردن ارمنيهاي غير مسلمان كه 25 درصد خاك آذربايجان مسلمان شيعه را با كمك روسيه با تجاوز اشغال كرده اند، اسراييل را محكوم مي كنند!! و اين خود تورك ستيزي پارسهاي محترم و البته خيانت خيانت پيشگان زنجير به گردن تورك  را نشان مي دهد. ادامه دادن به اين بحث تاريخي در حوصله اين مقوله نيست و پروژه تورك ستيزي و از بين بردن زبان توركي هم بعد از بوجود آمدن حكومت پارس رضاخان پهلوي با براندازي حكومت تورك قاجاريه بوسيله انگليس و ديكته شدن راههاي فرهنگ ستيزي به رضاخان و عمال آن شروع شد.

     همه مي دانيم كه ايران كشوري است كه چندين كشور را در خود جاي داده است. اگر از قسمت شمالغربي بنگريم، توركان در اين قسمت ساكن بوده و با كشورهايي چون توركيه و آذربايجان كه همزبان و هم فرهنگشان مي باشند، همسايه هستند. در شمال توركهاي توركمن با كشور توركمنستان، در قسمت جنوب عربهاي ساكن در استانهاي عرب نشين، چون خوزستان با كشورهاي عرب و در قسمت شرق بلوچهاي ايران با بلوچهاي كشورهايي چون پاكستان و افغانستان همسايه محسوب مي شوند.

     كشور ايران همچنين به لحاظ واقع شدن در منطقه اي استراتژيك و سوق الجيشي و بعلت وجود منابع غني خدادادي در آن از دير باز مورد توجه جهانيان بلاخص كشورهاي استعمارگر، منجمله انگليس و روسيه قرار گرفته است. پس از شكست تزارها در روسيه و توجه و تمركز روسيه به مسائل داخلي خويش، انگليس فرصت را براي حذف رقيب و گرفتن هرچه بيشتر قدرت در ايران، مناسب ديد و به استعمار كردن هر چه بيشتر ايران اقدام نمود. ولي چون در طي اين مدت، ايران قيامها و جنبشهاي آزاديخواهانه از جمله انقلاب مشروطه را پشت سر گذاشته بود و هميشه اعتراضات بر ضد سلطه بيگانگان در ايران مطرح بود، ازاينرو ديگر استعمار علني (اشغال) توسط دول امپرياليسم چاره ساز نبود و بدين منظور اينبار انگليس از شيوه استعمار جديد (نئوكلنياليسمNew Colonialism /) يا همان استعمار فرهنگي در جهت پيشبرد اهداف خويش بهره جست و فردي از ميان خود مردم با نام رضاخان پالاني كه بعد‌ها به رضاخان پهلوي معروف گرديد را بعنوان پادشاه و دست نشانده خود در ايران برگزيد. از آنجايي‌كه قبلاً توضيح داده شد، ايران بلاخص ايالت آذربايجان قيامها و اعتراضات بسياري را برضد سلطه بيگانگان پشت سر گذاشته بود و اين امر خود بزرگترين مانع براي عملي كردن نقشه شوم انگليسي ها مي بود و از طرفي ديگر كنترل تمامي ايران كه از ايالات مختلفي تشكيل يافته بود براي انگليسي ها، مشكل مي نمود؛ براي حل اين مشكل آنان اقدام به تأسيس حكومتي سانترال (مركزگرا) كرده تا بتوانند احاطه هر چه بيشتر بر كل ايران بلاخص آذربايجان داشته باشند و در اين راستا اقدام به همسانسازي قومي نمودند و از آنجايي كه زور و اسلحه در پيشبرد هدفشان چاره ساز نبود، از باب فرهنگي وارد گرديدند و از آنجا بود كه تفكر شوونيستي فارس و تئوري ساختگي نژاد برتر آريا توسط شش تن از نويسندگان اروپايي كه از قضا همگي يهودي بودند، با جعل تاريخ به رشته تحرير در آمد.

     متأسفانه اين سياست در كشور ما روز بروز بيشتر ريشه دوانده و آمران و عاملان اين سياست، هويت بيش از نصف جمعيت ايران را زير لگدهاي خود له كرده است و تا نابودي كامل آن آرام نمي نشيند و با شعار وحدت ملي در جهت حذف زبان و فرهنگهاي ملل غير فارس همت گمارده و وحدت ايران را در آسيميليزه كردن تمام ملل غير فارس به نفع يكي (فارس) مي دانند. اين مرتجعان سياستي را دنبال مي نمايند كه هيتلر چندين سال قبل آنرا را با خود به گور برد. پان ايرانيستها يا همان پان فارسيست ها كه با زور و تحديد اسلحه قادر به حذف زبان توركي نبودند، از روشهايي چون روش تحقير استفاده نموده و مي نمايند تا بدين وسيله كاري كنند تا خود آذربايجانيها به انكار هويت و زبان خويش برآيند و بر اين اساس مقارن با سر كار آمدن رژيم نژاد پرست پهلوي نوشته زير در روزنامه سلامت چاپ گيلان درج مي گردد: «مقصد از خلع احمدشاه نه اينكه تبديل اصول نظام به جمهوريت بود؛ نه نه، نعوذ بالله، بلكه تعويض طايفه قلدرآساي قاجاريان تُركي به سلاله طاهره نجيب پهلوي فارس بود». تحقيرها در اين دوره شروع مي شود، مستوفي (ملعون) استاندار وقت دست نشانده حكومت پهلوي در آذربايجان از سرشماري در آذربايجان به « خرشماري» تعبير مي كرد و با جمله معروف خود انديشه تبعيض گرايانه سيستم نژادپرست پهلوي نسبت به آذربايجان را عيان مي داشت و مي گفت: «‌آذربايجانيها تُركند! يونجه خورده و مشروطيت گرفته اند، حالا كاه مي خورند و ايران را آباد مي سازند!!» محمود افشار تئورسين مزدور و فاشيست دربار كه هيچ حقي را براي توركان كشور قائل نبود حتي با پنج دقيقه آموزش زبان تركي در مدارس و دانشگاهها مخالفت مي كرد. رييس فرهنگ استان آذربايجان، صندوق جريمه تركي حرف زدن در دبستانها گذاشت تا هر طفل دبستاني آذربايجان كه جسارت ورزيده توركي حرف بزند، جريمه شود.

     دكتر جواد شيخ الاسلامي يكي از بزرگترين نژادپرستان پارس در ادامه نوشته هاي ديگر همكار نژادپرستش يعني محمود افشار خائن در مقاله اي تحت عنوان « زبان فارسي نشان والاي قوميت ايراني » كه در كتاب مجموعه مقالات « قتل اتابك» چاپ شده است؛ با نوشتن مكرر عباراتي مانند ترك نادان، ترك جاهل و ترك وحشي مي نويسد:

     « .... از ميان اينگونه زبانهاي محلي، گسترش بيش از اندازه زبان تركي در آذربايجان (ايالت همجوار كشور تركيه) و توسعه نامعقول زبان عربي در خوزستان (ايالت همجوار كشور متجاوز عراق) دو خطر بسيار اساسي است كه هرگز و در هيچ مقطع زماني نبايد دست كم گرفته شود....

    .... پس اگر زبان تركي توانسته باشد زبان زيباي آذري را در مدتي كمتر از هفتاد سال از صحنه توفق بيرون كند، با بودن رسانه هاي مقتدر گروهي و امكانات آموزشي وسيع كه در دسترس زمامداران قرن كنوني ( در هر كشوري) هست، مي توان زبان فارسي را در عرض مدتي مشابه (مثلاً پنجاه يا شصت سال) به نفوذ و گسترش سابقش رساند و با رخنه دادن آن به عمق شهرها و روستاهاي آذربايجان و زنجان، اين مشكل ملي و سياسي را براي هميشه حل كرد....

     ....اصل موضوع اينست كه هر آذربايجاني يا زنجاني ، اعم از اينكه شهرنشين يا روستانشين باشد، بتواند زبان فارسي را اگرنه سليس تر و روانتر، لااقل به همان سلاستي كه امروزه به زبان تركي صحبت مي كند، بكار برد و وقتي اين اندازه پيشرفت و در كار تعميم زبان ملي حاصل شد آنوقت ديگر خطر توفق زبان تركي در اين دو ايالت شمالغربي ايران بكلي منتفي است (زيرا به عقيده اين بنده) هر آن فرد آذربايجاني يا زنجاني كه بزبان فارسي مسلط شده باشد- زباني كه او را قادر سازد تا ابيات شورانگيز شاهنامه، غزلهاي مفرح سعدي و حافظ و رباعيات نغز عمر خيام را به گوش جان بشنود و از اعماق روح درك كند- چنين فردي ديگر محال است تن به سير قهقرائي دهد و زبان به اين قشنگي و زيبايي را با زبان محلي عوض كند....

     .... در جزء وسايلي كه براي كاميابي در اين زمينه مي توان بكار برد تأسيس كودكستانهاي مجاني و ياد دادن زبان فارسي (بعنوان زبان نخست) به كودكان شهرنشين و روستايي استانهاي آذربايجان و زنجان و خوزستان است. چون زباني كه از بچگي در ذهن اطفال ملكه شد ديگر به اين زودي مغلوب زبانهاي محلي نخواهد شد. نيز مي توان جوانان كمسال آذربايجاني و زنجاني و خوزستاني (اعم از دختر و پسر) را به سيستم مبادله جوانان كه در اروپا مرسوم است براي يكي دو سال در خانواده هاي محترم فارسي زبان كه زبان متداولشان فارسي باشد بعنوان مهمان پذيرفت و از اين راه به ترويج و تحكيم زبان فارسي ميان اين گروه سني (12 تا 16 سال) كمك كرد. جنگ كنوني ميان ايران و عراق از قضا يك چنين موقعيتي را عملاً بوجود آورده است و بر نيكوكاران شهرهاي مهم و فارسي زبان ايران (تهران، مشهد، اصفهان، يزد، شيراز، كرمان) واجب است كه در صورت امكان برخي از خردسالان آواره اين مناطق را كه در گذشته (به هر دليل) به ياد گرفتن صحيح زبان فارسي كامياب نشده اند، در كانونهاي خانوادگي يا مجتمع هاي تربيتي (كه هزينه تأسيس و نگهداري آنها باز به هر حال بايد از طرف نيكوكاران مستطيع و علاقمند به حفظ فرهنگ و زبان فارسي تقبل گردد) بپذيرند و با اين عمل نيك به يك تير دو نشان بزنند: هم از هم ميهنان آواره خود دستگيري كنند و هم زبان ملي كشور را به تلفظ صحيح و ايران پسند آن به اين خردسالان محروم و آواره ياد بدهند.... »

     هدف اين نژادپرست ابله از بين بردن زبان ميليونها تورك آذربايجاني به بهاي سليس صحبت كردن زبان بظاهر پارسي (در واقع عربي تغيير يافته) و خواندن ابيات و هزليات شاعران پارس زبان بود. و در جاي ديگر نيز دختر و پسرهاي پارس زبان را براي ازدواج با جوانان تورك ترغيب مي كند تا هم خودشان و هم فرزندشان به پارسي صحبت كنند. چرا كه با برنامه ريزي هاي دقيقشان مي دانست كه در هرصورت فرزند بدنيا آمده فارس خواهد شد. متأسفانه الان اين سياست طوري ميوه داده است كه فرزندان پدر و مادرهاي تورك زبان هم پارس زبان مي شوند و علت اين چيزي نيست جز احساس حقارت والدين آذربايجاني بخصوص مادران محترم!!!!!! كه به هر صورت مي خواهند از اين طريق عقده هاي جوانيشان را سر اين زبان توانمند خالي كنند و بعبارتي ديگر كلاس بگذارند!! غافل از اينكه بنا به گفته بزرگترين روانشناسان و جامعه شناسان معروف دنيا، انسان در سنين 1-6 سالگي به هر زباني صحبت كند در بزرگسالي نيز بجز آن زبان به هيچ زبان ديگري به ديده احترام نگاه نخواهد كرد و اينكه اگر اين زبان غير از زبان واقعاً مادري آنها نباشد تخريبات جبران ناپذيري در روحيه كودكان خواهد گذاشت.

     نژادپرست و فاشيست بزرگ؛ دكتر جواد شيخ الاسلامي در كتاب خود صراحتاً مي نويسد:

      « .... بهترين موسم ياد گرفتن زبان [پارسي]، زمان كودكي است و پس از آن دوراني است كه معمولاً به سن بلوغ ختم ميشود. هر آن زباني كه پس از بيست سالگي فرا گرفته شود حكم زبان ثانوي را پيدا خواهد كرد و تحت الشعاع زباني قرار خواهد گرفت كه در سنين كودكي به بچه ياد داده شده است... »

     از اينجا معلوم مي شود اين فاشيست نظرات روانشناسان و جامعه شناسان را مي دانست. چرا كه گردانندگان و مسئولان هر پروژه - هرچند غير انساني- ابتدا بايد تمامي مطالعات مربوطه را انجام داده باشند. اگر به نوشته هاي اين فاشيست در جاي جاي كتابش دقت كنيد خواهيد ديد كه انگشت جنايت را بسوي ملتهاي غير آريايي يعني توركها و عربها نشان گرفته است و با اقوام غير پارس ولي آريايي مانند كردها، بلوچها، گيلكها، تاتها، تالشها و ... كاري ندارد.

     نژادپرستان دريافته بودند كه بهترين روش دور ساختن ملت - بخصوص جوانان و بانوان!!- از هويت خود دور ساختن آنها از زبان مادريشان است. چراكه زبان نماي بيروني هويت است. بعبارتي زبان ملموس ترين فاكتور هويت مي باشد. بهمين خاطر آنان كارسازترين عمل براي اين اقدام را تحقير زبان آذربايجانيهاي تورك با جوك سازي و تمسخر در راديو و تلويزيون و روزنامه ها و تحقير و جوك سازي در ميان ملت توسط دلقكهايي نظير مستجاب الدعوه و ماهي صفت و ... و ديگر ترفندها يافتند؛ بطوريكه الان خود توركها هم براي خود جوك مي سازند و براي فقط يك لحظه خنده و شادي خود و پدر و مادر و خانواده خود و اجداد خود را خر حساب مي كنند؛ غافل از اينكه زبان آنها سومين زبان كامل، باقاعده و قوي و غني و زنده دنيا مي باشد و قابل مقايسه با زبان پارسي كه يكي از زبانهاي مرده و بسيار كم اهميت است نمي باشد. زبانيكه فقط در ايران و كمي هم در افغانستان و تاجيكستان معتبر است و در ديگر نقاط دنيا از آن بعنوان يكي از لهجه هاي عربي ياد مي شود.

     يكي ديگر از ظلمهاي رژيم پهلوي بر مردم آذربايجان تحقير اقتصادي و عاقبت فلج نمودن اقتصاد آذربايجان است كه جدا از تحقير فرهنگي مردم اين ديار نيست. در حقيقت اقتصاد ابزاري براي سوق دادن ملل غيرفارس در جهت خودكشي فرهنگي و انكار هويت اصلي خويش مي باشد، زيرا قدرت حاكم پيش شرط پيشرفت و ترقي را ذوب شدن در فرهنگ و تمدن آريايي و زبان فارسي مي داند و كسانيكه از اين امر تبعيت نكنند محكوم به فنا و انزوا هستند و امروزه با وجود منابع و معادن بسيار و خاك و آب كافي و مناسب و وجود متخصصان و فارغ التحصيلان بسيار در آذربايجان، باز شاهد عقب ماندگي و پس رفت اقتصادي آن هستيم. دياري كه زمينه و استعداد پيشرفت در آن موجود است و زماني مهد فرهنگ و تمدن و شاهراه تجارت منطقه محسوب مي گشته، امروزه اينچنين ذليل و ناتوان گرديده بطوريكه جوانان آن براي امرار معاش و يافتن كار مجبورند به ديگر استانها ( تهران- اصفهان يزد- كرمان- شيراز و .... ) پناه برند و بدينسان زمينه ترك موطن و برگزيدن سرزميني ديگر براي زندگي و به طبع آن قبول فرهنگ هويت و زبان آن سرزمين بجاي اصالت خويش فراهم ‌آيد. آيا تا بحال در شهرهاي آذربايجان مشاهده نموده ايد كه يك نفر از استانهاي فارس نشين براي كارگري به آذربايجا‌ن آمده باشد؟ اگر هم آمده بعنوان رييس و مسؤل بوده است. اين سياستها و تبعيض ها كه پس از انقلاب نيز ادامه يافته باعث گرديد كه در رتبه بندي، رتبه صنعتي استان آذربايجان شرقي از رتبه 3 به 17 تنزل كرده و درسال 79 نسبت جمعيت بر واحدهاي صنعتي در استان اصفهان 13/2 برابر نسبت جمعيت بر واحدهاي صنعتي تمام استانهاي ترك نشين ايران باشد. چند كارخانه بزرگ در منطقه آذربايجان كه تاريخ تأسيس آنها قبل از انقلاب و اكثراً به همت آذربايجانيها بوده است و اكنون نيز بعضي از آنها ورشكست شده و يا در آستانه ورشكستگي بوده و در وضعيت اقتصادي خوبي قرار ندارند. اكثر صنايع استان محدود به كارگاههاي كوچك و صنايع سطح پاييني چون كارتن سازي و صنايع غذايي شده است. در زمينه معادن و فلزات سرمابه گذاري دوران هشت ساله سازندگي آقاي رفسنجاني در استان كرمان حدود 320 برابر كل سرمايه گذاري در چهار استان آذربايجان (شرقي- غربي- اردبيل- زنجان) بوده است.

      نتيجه همه اين سياستها فرار آذربايجانيها و بلاخص جوانان (و در بيشتر موارد خانمها كه تربيت كننده كودكان بوده و متأسفانه غالباً سريعتر از مردان دچار تزلزل شخصيتي و خودباختگي و در كل عقده اي مي شوند) از زبان و هويت خود مي باشد و اين يعني بحران هويت! يكي از معضلات اجتماعي جامعه روشنفكري و جوان آذربايجاني امروز بحران هويت است. به جز جوانان و پيشقراولان حركت ملي آذربايجان هنوز هم جوان عادي و دانشگاهي آذربايجان از تورك ناميدن خود ابا دارد. در حقيقت تمام صحنه ها براي اجراي نمايش تغيير هويت براي افرادي كه تاب تحمل تحقيرها و توهينها را نداشتند و توان مقابله و مبارزه را در خود نمي ديدند و مستحيل شدن در زبان و فرهنگ حاكم و غالب را آسانترين راه فرار از اهانتها و بي احترامي ها ميدانستند، مهيا و حاضر بود: آذري! آنهم از نوع غير توركي واژهاي بود كه كشف آن! بيشتر از سقوط امپراتوري هزار ساله توركان ايران، رضاخان و پان آريائيستها را خوشحال كرد تا فراريان از هويت توركي را نشان و درجه اي بس زيبا و افتخارآميز از نوع (پارسي) ارزاني دارند.



بؤلوم : azerbaycan
یازار : QARTAL